|
خدمات مشاوره و روانشناسي ارائه مطالب مرتبط با روانشناسي و آنچه كه بتواند لحظاتي هرچند كوتاه موجبات دل آرامي را فراهم آورد. درباره وبلاگ به وبلاگ من خوش آمدید. اميدوارم از مطالب آن استفاده كامل ببريد و مرا از نظرات خود مطلع كنيد. آخرین مطالب نويسندگان دوشنبه 07 فروردین 1391 :: 06:49 :: نويسنده : pcalborz
Let me remind you of a famous saying which says Its not your mistake if you cannot read the eyes which cheat you. But it is really your mistake if you cannot read the eyes which love you. Any deed of ours, performed for others, in the spirit of love, makes a difference and adds charm to our relationship. Friend, Love is not finding the right person, may it be our life partner or friend, but it is creating a right relation with the person by our side. Its not how much we care in the beginning but how much we care till the end. Download link: http://wikisend.com/download/344064/in spirit of love.ppt یکشنبه 06 فروردین 1391 :: 06:33 :: نويسنده : pcalborz
یه پرستار استرالیایی بزرگترین حسرتهای آدمهای در حال مرگ رو جمع کرده و
پنج حسرت رو که بین بیشتر آدمها مشترک بوده منتشرکرده
اولین حسرت: کاش جرأتاش رو داشتم اون جوری زندگی میکردم که میخواستم٬ نه
اون جوری که دیگران ازم توقع داشتن.
حسرت دوم: کاش این قدر سخت کار نمیکردم.
حسرت سوم: کاش شجاعتاش رو داشتم که احساساتام رو به صدای بلند بگم.
حسرت چهارم: کاش رابطههام رو با دوستام حفظ میکردم.
و اما حسرت پنجم: ....
نظر شما درباره حسرت پنجم چيست؟
جمعه 04 فروردین 1391 :: 07:14 :: نويسنده : pcalborz
در اين پست قصد داريم شما را با حقايقي جالب از زندگي آشنا كنيم، براي مطالعه به ادامه مطلب مراجعه فرماييد. ادامه مطلب ... پنجشنبه 03 فروردین 1391 :: 05:33 :: نويسنده : pcalborz
آسمان را بنگر، که هنوز، بعد صدها شب و روز چهارشنبه 02 فروردین 1391 :: 11:36 :: نويسنده : pcalborz
تا حالا دقت کردید که توی مراسم عرفانی و روحانی و جاهای مقدس چرا شمع روشن میکنن؟
تا حالا به این فکر کردید که چرا روی کیک تولد شمع میگذارن و لحظه فوت
>کردن شمع میگن آرزو کن؟
به نظرتون این کار بیدلیل انجام میشه؟
راز شمع چیه؟
جواب این سوالها رو اگه بخوایم پیدا کنیم به یه نکته اول باید اشاره کنیم
>عالم خلقت اگه تجزیه بشه به چهار عنصر میرسیم:آب...آتش...باد...خاک...
و در دل این چهار عنصر شعور الهی وجود داره...-*
>اگه موقع دعا کردن جایی باشیم که این چهار عنصر وجود داشته باشن استجابت دعا
>به شدت اتفاق میافته...
شمعی که میسوزه این چهار عنصر رو با هم داره:
موم شمع:خاک...
شعله شمع:آتش...
دود شعله:باد...
موم ذوب شده:آب...
>وقتی موقع دعا کردن به شمع در حال سوختن نگاه میکنی به شعور الهی متصل تر میشی
و درحالت آلفای ذهنی قرار میگیری...حالتی که در اون به شعور
الهی و خدای
درونت وصل میشی...
و دعا به راحتی به عالم بالا میره و به استجابت میرسه اگه با قوانین خیر هماهنگ
باشه...
راز شمع اینه...
برای همین در محرابها و مکانهای مقدس برای دعا کردن شمع روشن میکنن و روي
کیک تولد شمع میگذارن و لحظه فوت کردنش میگن آرزو کن!
دوشنبه 29 اسفند 1390 :: 10:04 :: نويسنده : pcalborz
با سلام خدمت بازديد كنندگان محترم،
آرزو دارم نوروزي كه پيش رو داريد آغاز روزهايي باشد كه آرزو داريد.
در آخرين روز سال ۱۳۹۰ قصد داريم به بررسي نوروز و مراسم آن بپردازيم.
ادامه مطلب ... اگر گناه وزن داشت،
هیچ کس را توان آن نبود که قدمی بردارد ،
تو از کولهبار سنگین خویش ناله میکردی...
و من شاید، کمر شکستهترین بودم.
اگر غرور نبود،
چشمهایمان به جای لبهایمان سخن نمیگفتند ،
و ما کلام محبت را در میان نگاههای گهگاهمان جستجو نمیکردیم.
اگر دیوار نبود، نزدیکتر بودیم،
با اولین خمیازه به خواب میرفتیم
و هر عادت مکرر را در میان ۲۴ زندان حبس نمیکردیم.
اگر خواب حقیقت داشت،
همیشه خواب بودیم.
هیچ رنجی بدون گنج نبود...
ولی گنجها شاید بدون رنج بودند.
اگر همه ثروت داشتند،
دلها سکهها را بیش از خدا نمیپرستیدند،
و یک نفر در کنار خیابان خواب گندم نمیدید،
تا دیگران از سر جوانمردی،
بیارزشترین سکههاشان را نثار او کنند.
اما بیگمان صفا و سادگی میمرد....
اگر همه ثروت داشتند
اگر مرگ نبود،
همه کافر بودند،
و زندگی بیارزشترین کالا بود
ترس نبود، زیبایی نبود، و خوبی هم شاید.
اگر عشق نبود،
به کدامین بهانه میگریستیم و میخندیدیم؟
کدام لحظهی نایاب را اندیشه میکردیم؟
و چگونه عبور روزهای تلخ را تاب میآوردیم؟
آری بیگمان پیش از اینها مرده بودیم....
اگر عشق نبود،
اگر کینه نبود،
قلبها تمامی حجم خود را در اختیار عشق میگذاشتند.
اگر خداوند،
یک روز آرزوی انسان را برآورده میکرد،
من بیگمان،
دوباره دیدن تو را آرزو میکردم و تو نیز،
هرگز ندیدن مرا،
آنگاه نمیدانم،
براستی خداوند کدامیک را میپذیرفت؟
دكتر علي شريعتي
شنبه 27 اسفند 1390 :: 07:13 :: نويسنده : pcalborz
من از مردی میگویم که عهدهدار شده بود جمعه 26 اسفند 1390 :: 05:15 :: نويسنده : pcalborz
ويكتوريا دختر زيبا و باهوش پنج سالهاي بود. يكنواختي هم عادت ندهيم. چراكه زندگي جاريست و همانگونه كه خداوند شايستهترين موضوعات
پيوندها |
|||
|
|