خدمات مشاوره و روانشناسي
ارائه مطالب مرتبط با روانشناسي و آنچه كه بتواند لحظاتي هرچند كوتاه موجبات دل آرامي را فراهم آورد.
درباره وبلاگ


به وبلاگ من خوش آمدید. اميدوارم از مطالب آن استفاده كامل ببريد و مرا از نظرات خود مطلع كنيد.
آخرین مطالب
نويسندگان
جمعه 05 اسفند 1390 :: 06:23 ::  نويسنده : pcalborz

Not at all days are alike.

Some days make us glow and some make us blue

but if we are the masters of our mind, nothing can affect our mood.

Never count what you lost.

Cherish what you have and plan what to gain

because past never returns but future may return the lost.

Download link:

http://wikisend.com/download/164142/down_on_yourself.PPS.part

پنج‌شنبه 04 اسفند 1390 :: 06:11 ::  نويسنده : pcalborz

یکی از کاربران شرکت مایکروسافت در یک نامه طنز‌آمیز به بخش پشتیبانی نرم‌افزاری این شرکت چنین نوشت:

پشتیبانی فنی محترم

سال گذشته سیستم عامل خود را از دوست دختر 7 به همسر 1 ارتقا دادم. زمان زیادی از ارتقا سیستم نگذشته بود که متوجه شدم یک برنامه ناخواسته (فرایند بچه دار شدن) بر روی سیستم عامل در حال اجراست. این برنامه فضای خیلی زیادی را اشغال کرده و قسمتهای مهم و با‌ارزش سیستم را در بر‌می‌گرفت. بعلاوه اینکه، برنامه همسر 1 روی همه قسمتهای سیستم به خودی خود نصب شده و همه چیز را تحت کنترل داشت.

برنامه‌هایی نظیر شب پوکر 10.3، فوتبال 5.0، شکار و ماهیگیری 7.5 و مسابقات رالی 3.6 دیگر اجرا نمی‌شوند و هربار که می‌خواهم این برنامه‌ها را اجرا کنم، سیستم عامل مختل می‌شود.

وقتی که برای اجرای برنامه‌های مورد علاقه خود اقدام می‌کنم، قادر نیستم برنامه همسر 1 را در زمینه سیستم نگه دارم و برنامه همسر 1 اجرای برنامه‌های مورد علاقه مرا با اختلال روبرو می‌کند.

فکر می‌کنم باید دوباره برنامه دوست دختر 7 را نصب کنم ولی مشکل اینجاست که اجرای دستور حذف در سیستم همسر 1 امکان پذیر نیست.

لطفا" کمک کنید

با تشکر

یک کاربر بیچاره!!!

بخش پشتیبانی نرم‌افزاری مایکروسافت (که گویا یک زن بوده است) در پاسخ به این کاربر چنین نوشت:

کاربر بیچاره محترم

این یک مشکل عمومی است که اکثر مردان از آن شکایت دارند.

بسیاری از مردم سیستم خود را از دوست دختر 7.0 به همسر 1.0 ارتقا می‌دهند فقط با تفکر اینکه یک برنامه کمکی و جهت سرگرمی و تفریح است.

همسر 1.0 به عنوان یک سیستم عامل است و بوجود آورنده آن این سیستم را طوری طراحی کرده است که هر چیزی را اجرا می‌کند و همه چیز را قادر است کنترل نماید.همین طور بعد از یک بار نصب این سیستم، غیر‌ممکن است بتوانید چیزی را از این سیستم حذف کنید یا فایلهای آن را دستخوش  تغییر قرار دهید.

سیستم همسر 1.0 طوری طراحی شده است که امکان نصب مجدد برنامه دوست دختر 7.0 را به شما نمي‌دهد.به قسمت هشدارها – حمایت کودک در دستورالعمل همسر 1.0 نگاهی بیندازید. پیشنهاد می‌کنم برنامه همسر 1.0 را نگهداشته و برای بهبود آن تلاش نمایید.

برای کاهش تخریب این سیستم عامل، پیشنهاد می‌کنم برنامه کاربری " بله عزیزم" را در سیستم خود نصب و از آن استفاده کنید.

بهترین قسمت این برنامه کاربری، وارد کردن دستور c:  عذرخواهی  است، زیرا برای اینکه سیستم عامل به حالت عادی خودش بازگردد، در نهایت مجبور خواهید شد این دستور را اجرا کنید.

همسر 1.0 یک برنامه فوق‌العاده است، اما نیاز به نگهداری با دقت بسیار بالا دارد. سیستم برنامه همسر 1.0 با برنامه‌های حمایت‌کننده‌ای از قبیل برنامه تمیز کردن و جاروکشی 3.0، پخت و پز 1.5 و پرداخت خرج و مخارج 4.2 و... ارائه می‌شود. البته در استفاده از این برنامه‌های حمایت کننده سیستم باید نهایت دقت را به عمل آورید، چون در صورت عدم استفاده مناسب از این برنامه ها سبب خواهد شد که به طور خودکار سیستم، برنامه نغ نغ 9.5 را اجرا نماید.

هر بار که این برنامه نغ نغ 9.5 اجرا شود، فقط یک راه برای بهبود عملکرد سیستم وجود دارد و ان خرید یک نرم افزار اضافی دیگر است.

من خرید  برنامه گلهای 2.1 و الماس 5.0 را پیشنهاد می‌کنم.

هشدار!!!

تحت هیچ شرایطی برنامه منشی با مینی ژوپ  را در سیستم خود نصب نکنید. این برنامه توسط سیستم همسر  1.0  اجرا نمی شود و باعث تخریب غیر‌قابل برگشتی در سیستم عامل می‌شود.

با آرزوی بهترین موفقیتها

پشتیبانی فنی

 

مادربزرگم می‌گوید: قلب آدم نباید خالی بماند. اگر خالی بماند،‌مثل گلدان خالی زشت است و آدم را اذیت می‌کند.

برای همین هم، مدتی ست دارم فکر می‌کنم این قلب کوچولو را به چه کسی باید بدهم؛ یعنی، راستش، چطور بگویم؟ ‌دلم می‌خواهد تمام تمام این قلب کوچولو را مثل یک خانه قشنگ کوچولو، به کسی بدهم که خیلی خیلی دوستش دارم... یا... نمی‌دانم... کسی که خیلی خوب است، کسی که واقعا حقش است توی قلب خیلی کوچولو و تمیز من خانه داشته باشد.

خب راست می‌گویم دیگر . نه؟

پدرم می‌گوید:‌ قلب، مهمان خانه نیست که آدم‌ها بیایند، دو سه ساعت یا دو سه روز توی آن بمانند و بعد بروند. قلب، لانه‌ی گنجشک نیست که در بهار ساخته بشود و در پاییز باد آن را با خودش ببرد...

قلب، راستش نمی‌دانم چیست، اما این را می‌دانم که فقط جای آدم‌های خیلی خیلی خوب است ـ برای همیشه ...

خب... بعد از مدت‌ها که فکر کردم، تصمیم گرفتم قلبم را بدهم به مادرم، تمام قلبم را تمام تمامش را بدهم به مادرم، و این کار را هم کردم...

اما...

اما وقتی به قلبم نگاه کردم، دیدم، با این که مادر خوبم توی قلبم جا گرفته، خیلی هم راحت است، باز هم نصف قلبم خالی مانده...

خب معلوم است. من از اول هم باید عقلم می‌رسید و قلبم را به هر دوتاشان می‌دادم؛ به پدرم و مادرم.

پس، همین کار را کردم.

بعدش می‌دانید چطور شد؟ بله، درست است. نگاه کردم و دیدم که بازهم ، توی قلبم، مقداری جای خالی مانده...

فورا تصمیم گرفتم آن گوشه‌ی خالی قلبم را بدهم به چند نفر؛ چند نفر که خیلی دوستشان داشتم؛ و این کار را هم کردم:

برادر بزرگم، خواهر کوچکم، پدر بزرگم، مادر بزرگم، یک دایی مهربان و یک عموی خوش اخلاقم را هم توی قلبم جا دادم...

فکر کردم حالا دیگر توی قلبم حسابی شلوغ شده... این همه آدم، توی قلب به این کوچکی، مگر می‌شود؟

اما وقتی نگاه کردم،‌خدا جان! می‌دانید چی دیدم؟

دیدم که همه این آدم‌ها، درست توی نصف قلبم جا گرفته‌اند؛ درست نصف ـ با اینکه خیلی راحت هم ولو شده بودند و می‌گفتند و می‌خندیدند. و هیچ گله‌یی هم از تنگی جا نداشتند....

من وقتی دیدم همه‌ی آدم‌های خوب را دارم توی قلبم جا می‌دهم، سعی کردم این عموی پدرم را هم ببرم توی قلبم و یک گوشه بهش جا بدهم... اما... جا نگرفت... هرچی کردم جا نگرفت... دلم هم سوخت... اما چکار کنم؟ جا نگرفت دیگر. تقصیر من که نیست حتما تقصیر خودش است. یعنی، راستش، هر وقت که خودش هم، با زحمت و فشار، جا می‌گرفت، صندوق بزرگ پول‌هایش بیرون می‌ماند و او، دَوان دَوان از قلبم می‌آمد بیرون تا صندوق را بردارد...

نادر ابراهيمي

دوشنبه 01 اسفند 1390 :: 06:04 ::  نويسنده : pcalborz

زن و مردی روی نیمکت پارکی نشسته بودند و به کودکانی که در حال بازی
بودند نگاه می‌کردند. زن رو به مرد کرد و گفت پسری که لباس ورزشی
قرمز
دارد و از سرسره بالا می‌رود پسر من است.
 مرد در جواب گفت: چه پسر زیبایی! و در ادامه گفت: او هم پسر من است و به
پسری که تاب بازی می‌کرد اشاره کرد.
مرد نگاهی به ساعتش انداخت و پسرش را صدا زد: سامی! وقت رفتن است.
سامی که دلش نمی‌آمد از تاب پایین بیاید با خواهش گفت بابا جان فقط 5 دقیقه. باشه؟
مرد سرش را تکان داد و قبول کرد.
 مرد و زن باز به صحبت ادامه دادند.
دقایقی گذشت و پدر دوباره فرزندش را صدا زد: سامی دیر می‌شود برویم. ولی
سامی باز خواهش کرد 5 دقیقه ... این دفعه قول می‌دهم.
مرد لبخند زد و باز قبول کرد.
 زن رو به مرد کرد و گفت: شما آدم خونسردی هستید، ولی فکر نمیکنید
پسرتان با این کارها لوس بشود؟
مرد جواب داد: دو سال پیش یک راننده مست پسر بزرگم را در حال دوچرخه
سواری زیر گرفت و کشت. من هیچ گاه برای تام وقت کافی نگذاشته بودم و
همیشه به خاطر این موضوع غصه می‌خورم . ولی حالا تصمیم گرفتم این اشتباه
را در مورد سامی تکرار نکنم. سامی فکر می‌کند که 5 دقیقه بیشتر برای بازی
کردن وقت دارد، ولی حقیقت آن است که من 5 دقیقه بیشتر وقت می‌دهم تا بازی
کردن و شادی او را ببینم. 5 دقیقه‌ای که دیگر هرگز نمی‌توانم بودن در
کنار تام از دست رفته‌ام را تجربه کنم.

بعضی وقتها آدم قدر داشته‌ها رو خیلی دیر متوجه می‌شه. 5 دقیقه، 10
دقیقه، و حتی یک روز در کنار عزیزان و خانواده، می‌تونه به خاطره‌ای
فراموش نشدنی تبدیل بشه. ما گاهی آن قدر خودمون رو درگیر مسائل روزمره مي‌کنیم که واقعاً وقت، انرژی، فکر و حتی حوصله برای خانواده و عزیزانمون
نداریم. روزها و لحظاتی رو که دیگه امکان بازگردوندنش رو نداریم.
ضرر نمی‌کنید اگر برای یک روز شده دست مادر و پدرتون رو بگیرید و به
تفریح ببرید. یک روز در کنار خانواده، یک وعده غذا خوردن در طبیعت، خوردن
چای که روی آتیش درست شده باشه و هزار و یک کار لذت بخش دیگه.

قدر عزیزانتون رو بدونید. همیشه می‌شه دوست پیدا کرد و با اونها خوش
گذروند، اما همیشه نعمت بزرگ یعنی پدر و مادر و خواهر و برادر در کنار ما
نیست. ممکنه روزی سایه عزیزانمون توی زندگی ما نباشه...

 

یکشنبه 30 بهمن 1390 :: 07:41 ::  نويسنده : pcalborz

اگه یه روز فرزندی داشته باشم، بیشتر از هر اسباب‌بازی دیگه‌ای براش بادکنک می‌خرم.
 
بازی با بادکنک خیلی چیزا رو به بچه یاد می‌ده
.
 
بهش یاد می‌ده که باید بزرگ باشه اما سبک، تا بتونه بالاتر بره
.
 
بهش یاد می‌ده که چیزهای دوست داشتنی می‌تونن توی یه لحظه، حتی بدون هیچ دلیلی و بدون هیچ مقصری از بین برن، پس نباید زیاد بهشون وابسته بشه
.
 
و مهمتر از همه بهش یاد می‌ده که وقتی چیزی رو دوست داره نباید اونقدر بهش نزدیک بشه و بهش فشار بیاره که راه نفس کشیدنش رو ببنده، چون ممکنه برای همیشه از دستش بده

شنبه 29 بهمن 1390 :: 05:31 ::  نويسنده : pcalborz

دعایت می‌کنم،

عاشق شوی روزی بفهمی زندگی، بی‌عشق نازیباست

 

 دعایت می‌کنم،

با این نگاه خسته، گاهی مهربان باشی به لبخندی،

تبسم را به لب‌های عزیزی، هدیه فرمایی

بیابی، کهکشانی را درون آسمان تیره شب‌ها

بخوانی نغمه‌ای با مهر

 

 دعایت می‌کنم،

در آسمان سینه‌ات خورشید مهری، رخ بتاباند

 

 

دعایت می‌کنم‌،

روزی زلال قطره اشکی بیابد راه چشمت را سلامی از لبان بسته‌ات، جاری شود با مهر

 

 دعایت می‌کنم،

یک شب تو راه خانه خود، گم کنی

با دل بکوبی، کوبه مهمانسرای خالق خود را

 

 

دعایت می‌کنم،

روزی بفهمی با خدا تنها به قدر یک رگ گردن، و حتی کمتر از آن فاصله داری

و هنگامی که ابری‌، آسمان را با زمین، پیوند خواهد داد مپوشانی تنت را، از نوازش‌های بارانی

 

 

 دعایت می‌کنم

روزی بفهمی، گرچه دوری از خدا اما خدایت با تو نزدیک است

 

 دعایت می‌کنم،

روزی دلت بی‌کینه باشد، بی‌حسد

با عشق بدانی جای او در سینه‌های پاک ما پیداست

شبانگاهی، تو هم با عشق با نجوا بخوانی خالق خود را

اذان صبحگاهی، سینه‌ات را پر کند از نور

 ببوسی سجده‌گاه خالق خود را

 

 

دعایت می‌کنم،

روزی خودت را گم کنی پیدا شوی در او

دو دست خالی‌ات را پر کنی از حاجت و با او بگویی: بی‌تو این معنای بودن، سخت بی‌معناست

 

دعایت می‌کنم

روزی نسیمی، خوشه اندیشه‌ات را گرد و خاک غم، بروباند

کلام گرم محبوبی تو را عاشق کند بر نور

 

 

دعایت می‌کنم

وقتی به دریا می‌رسی با موج‌های آبی دریا، به رقص آیی و از جنگل، تو درس سبزی و رویش، بیاموزی بسان قاصدک‌ها، با پیامی، نور امیدی بتابانی لباس مهربانی بر تن عریان مسکینان، بپوشانی به کام پرعطش، یک جرعه آبی، بنوشانی

 

 

دعایت می‌کنم

روزی بفهمی، در میان هستی بی‌انتها، باید تو می‌بودی

بیابی جای خود را، در میان نقشه دنیا

 

برایت آرزو دارم

که یک شب،

یک نفر با عشق

در گوش تو اسم رمز بگذشتن ز شب، دیدار فردا را، به یاد آرد

 

 دعایت می‌کنم

عاشق شوی

روزی بگیرد آن زبانت

 دست و پایت گم شود

رخساره‌ات گلگون شود

آهسته زیر لب بگویی، آمدم

به هنگام سلام گرم محبوبت

و هنگامی که می‌پرسد ز تو، نام و نشانت را ندانی کیستی معشوق عاشق؟ عاشق معشوق؟ آری، بگویی هیچ‌کس

 

 

دعایت می‌کنم

روزی بفهمی ای مسافر، رفتنی هستی ببندی کوله‌بارت را 

به مناسبت سالروز تولد نويسنده شهير ايراني صادق هدايت، مي توانيد مجموعه اي بيش از ۷۰ كتاب وي را در يك فايل دريافت كنيد:

http://ifile.it/g12xmld/Sadegh%20hedaiat.rar

جمعه 28 بهمن 1390 :: 13:40 ::  نويسنده : pcalborz

1- قانون انگیزه:

هر چه می‌گویید یا انجام می‌دهید، از تمایلات درونی و خواسته‌های شما

سرچشمه می‌گیرد. پس برای رسیدن به موفقیت، باید انگیزه‌ها را مشخص کرد

تا با برنامه‌ریزی

اصولی به موفقیت رسید.

 

2- قانون انتظار:

اگر با اعتماد به نفس انتظار وقوع چیزی را در جهان پیرامونتان داشته

باشید، آن چیز به وقوع می‌پیوندد. شما همیشه هماهنگ با انتظاراتتان عمل

می‌کنید و این انتظارات

در رفتار و چگونگی برخورد اطرافیانتان تاثیر می‌گذارد.

 

3- قانون تمرکز:

هر چیزی را که روی آن تمرکز و به آن فکر کنید در زندگی واقعی شکل می‌گیرد

و گسترش پیدا می‌کند. باید فکر خود را بر چیزهایی متمرکز کنید که واقعاً

در طلب آنید.

 

4- قانون عادت:

حداقل 95% از کارهایی که انجام می‌دهیم از روی عادت است. پس می‌توانیم

عادتهایی را که موفقیتمان را تضمین می‌کنند در خود پرورش دهیم ؛ و تا

هنگامی که رفتار

مورد نظر بطور خودکار و غیر ارادی انجام نشود، تمرین و تکرار آگاهانه و

مداوم آنرا ادامه دهیم.

 

5- قانون انتخاب:

زندگی ما نتیجه انتخابهای ما تا این لحظه است. چون همیشه در انتخاب

افکار خود آزادیم، مهار کامل زندگی و تمامی آنچه برایمان اتفاق می‌افتد

در دست خودمان است.

 

6- قانون تفکر مثبت:

برای رسیدن به موفقیت و شادی، تفکر مثبت امری ضروری است. شیوه تفکرتان

نشان دهندۀ ارزشها و اعتقادات و انتظارات شماست.

 

7- قانون تغییر:

تغییر اجتناب ناپذیر است و ما باید استاد تغییر باشیم، نه قربانی آن.

 

8- قانون مهار کردن:

سلامت و شادی و عملکرد درست از راه مهار کردن کامل افکار و اعمال و شرایط

پیرامونمان بوجود می‌آید.

 

9- قانون مسئولیت:

مسئولیت کامل آنچه هستید و آنچه به دست آورده‌اید و آنچه خواهید شد بر

عهدۀ خود شماست.

 

10- قانون پاداش:

عالم در نظم کامل به سر می‌برد و ما پاداش کامل اعمالمان را می‌گیریم.

همیشه از هر دستی که بدهیم از همان دست می‌گیریم. اگر از عالم بیشتر

دریافت می‌کنید، به

این دلیل است که بیشتر می‌بخشید.

پنج‌شنبه 27 بهمن 1390 :: 05:47 ::  نويسنده : pcalborz

دوستت دارم‌ها را نگه می‌داری برای روز مبادا،

 دلم تنگ شده‌ها را، عاشقتم‌ها را

 این‌ جمله‌ها را که ارزشمندند الکی خرج کسی نمی‌کنی!

 باید آدمش پیدا شود!

 باید همان لحظه از خودت مطمئن باشی و باید بدانی که فردا، از امروز گفتنش پشیمان نخواهی شد!

 سِنت که بالا می‌رود کلی دوستت دارم پیشت مانده، کلی دلم تنگ شده و عاشقتم مانده که خرج کسی نکرده‌ای و روی هم تلنبار شده‌اند!

فرصت نداری صندوقت را خالی کنی.! صندوقت سنگین شده و نمی‌توانی با خودت بِکشی‌اش

شروع می‌کنی به خرج کردنشان!

توی میهمانی اگر نگاهت کرد... اگر نگاهش را دوست داشتی...

توی رقص اگر پا‌به‌پایت آمد... اگر هوایت را داشت... اگر با تو ترانه را به صدای بلند خواند ...

توی جلسه اگر حرفی را گفت که حرف تو بود... اگر استدلالی کرد که تکانت داد...

در سفر اگر شوخ و شنگ بود... اگر مدام به خنده‌ات انداخت... و اگر منظره‌های قشنگ را نشانت داد

برای یکی یک دوستت دارم خرج می‌کنی، برای یکی یک دلم برایت تنگ می‌شود خرج می‌کنی! یک چقدر زیبایی، یک با من می‌مانی...

بعد می‌بینی آدم‌ها فاصله می‌گیرند، متهمت می‌کنند به هیزی به مخ‌زدن... به سواستفاده کردن ازاعتماد آدم‌ها!

به پیری و معرکه‌گیری

اما بگذار به سن تو برسند!

بگذار صندوقچه‌شان لبریز شود، آن‌‌وقت حال امروز تو را می‌فهمند بدون این‌که تو را به یاد بیاورند   غریب است دوست داشتن.

و عجیب تر از آن است دوست داشته شدن...

وقتی می‌دانیم کسی با جان و دل دوستمان دارد ...

و نفس‌ها و صدا و نگاهمان در روح و جانش ریشه دوانده؛

به بازیش می‌گیریم هر چه او عاشق‌تر، ما سرخوش‌تر، هر چه او دل نازک‌تر، ما بی رحم ‌تر.

تقصیر از ما نیست؛

تمامیِ قصه هایِ عاشقانه، اینگونه به گوشمان خوانده شده‌اند

 

دکتر شریعتی

چهارشنبه 26 بهمن 1390 :: 07:36 ::  نويسنده : pcalborz

تو نیستی

اما من برایت چای می‌ریزم

دیروز هم

نبودی که برایت بلیط سینما گرفتم

دوست داری بخند

دوست داری گریه کن

و یا دوست داری

مثل آینه مبهوت باش

مبهوت من و دنیای کوچکم

دیگر چه فرق می‌کند

باشی یا نباشی

من با تو زندگی می‌کنم.

 
 
 
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران