خدمات مشاوره و روانشناسي
ارائه مطالب مرتبط با روانشناسي و آنچه كه بتواند لحظاتي هرچند كوتاه موجبات دل آرامي را فراهم آورد.
درباره وبلاگ


به وبلاگ من خوش آمدید. اميدوارم از مطالب آن استفاده كامل ببريد و مرا از نظرات خود مطلع كنيد.
آخرین مطالب
نويسندگان
سه‌شنبه 11 بهمن 1390 :: 18:35 ::  نويسنده : pcalborz

HOW FRIENDSHIP BREAKS? 

>چطور یه رابطه خراب می‌شه؟

Both Friends Will Think The Other Is Busy

>هر دو فکر می‌کنند طرف مقابلشون گرفتاره

And Will Not Contact, Thinking It May Be Disturbing

و تماس نمی‌گیرن چون فکر می‌کنن نباید مزاحم بشن

As Time Passes

وقتی زمان گذشت

Both Will Think Let The OTher Contact

هر دو فکر می‌کنند بذار طرف مقابل تماس بگیره

After That each Will Think Why I Should Contact First ?

بعدش هرکدوم فکر می‌کنند که چرا من اول تماس بگیرم؟

Here Your Love Will Be Converted To Hate

اینجاست آغاز تبدیل عشقشون به نفرت

Finally Without Contact The Memory Becomes Weak

نهایتا بدون هیچ تماسی از یاد هم غافل می‌شن

They Forget Each Other.

و همدیگر را فراموش می‌کنن

So Keep In Touch With All And Tell This TO All Your Friends...

پس تماستون رو با هم حفظ کنید و این داستان رو برای همه بگوييد.

 

سه‌شنبه 11 بهمن 1390 :: 18:25 ::  نويسنده : pcalborz

Every wish does not have prayer.

If you smile, the world will be with you.

Otherwise, even a drop of tear does not like to stay with you.

سه‌شنبه 11 بهمن 1390 :: 18:10 ::  نويسنده : pcalborz

دفتر نقاشی تو پر از گل و ابر و دریاست

و دفتر نقاشی من

پر از حجم سفید

وقتی به نقاشی‌ام خندیدی

فهمیدم

نمی‌دانی آینه‌ی دفترم عکس تو را کم دارد و بس

خنده‌ات مجال نداد.

یکشنبه 09 بهمن 1390 :: 07:07 ::  نويسنده : pcalborz

بعضی از آدمها را باید چند بار خواند تا معنی آنها را فهمید و

بعضی از آدمها را باید نخوانده دور انداخت..

بعضی آدمها جلد زرکوب دارند٬بعضی جلد ضخیم،

بعضی جلد نازک و بعضی اصلا جلد ندارند.

بعضی آدمها با کاغذ کاهی نا مرغوب چاپ می‌شوند و

بعضی با کاغذ خارجی.

بعضی آدمها تر جمه شده‌اند و

بعضی تفسیر می‌شوند.

بعضی از آدمها تجدید چاپ می‌شوند و

بعضی از آدمها فتو کپی آدمهای دیگرند.

بعضی از آدمها دارای صفحات سیاه وسفیداند و

بعضی از آدمها صفحات رنگی و جذاب دارند.

بعضی از آدمها قیمت پشت جلد دارند.

بعضی از آدمها با چند درصد تخفیف به فروش می‌رسند.

بعضی از آدمها بعد از فروش پس گرفته نمی‌شوند.

بعضی ازآدمها را باید جلد گرفت.

بعضی از آدمها را می‌شود توی جیب گذاشت و

بعضی را توی کیف.

بعضی از آدمها نمایشنامه‌اند و در چند پرده نوشته و اجرا می‌شوند.

بعضی از آدمها فقط جدول سرگرمی‌اند و بعضی ها معلومات عمومی.

بعضی از آدمها خط خوردگی و خط زدگی دارند و

بعضی از آدمها غلط‌های چاپی فراوان.

ازروی بعضی از آدمها باید مشق نوشت و

از روی بعضی آدمها باید جریمه نوشت

به راستی ما کدامیم؟..

شنبه 08 بهمن 1390 :: 19:46 ::  نويسنده : pcalborz

دو روز مانده به پايان جهان تازه فهميد كه هيچ زندگی نكرده است، تقويمش

پر شده بود و تنها دو روز، تنها دو روز خط نخورده باقی بود.

پريشان شد و آشفته و عصبانی نزد خدا رفت تا روزهای بيشتری از خدا بگيرد،

داد زد و بد و بيراه گفت، خدا سكوت كرد، جيغ زد و جار و جنجال راه

انداخت، خدا سكوت كرد، آسمان و زمين را به هم ريخت، خدا سكوت كرد.

به پر و پای فرشته ‌و انسان پيچيد، خدا سكوت كرد، كفر گفت و سجاده دور

انداخت، خدا سكوت كرد، دلش گرفت و گريست و به سجده افتاد، خدا سكوتش را

شكست و گفت: "عزيزم، اما يك روز ديگر هم رفت، تمام روز را به بد و بيراه

و جار و جنجالاز دست دادی، تنها يك روز ديگر باقی است، بيا و لااقل اين

يك روز را زندگی كن."

لا به لاي هق هقش گفت: "اما با يك روز... با يك روز چه كار می‌توان كرد؟..."

خدا گفت: "آن كس كه لذت يك روز زيستن را تجربه كند، گويی هزار سال زيسته

است و آنكه امروزش را در نمی‌يابد هزار سال هم به كارش نمی‌آيد"، آنگاه

سهم يك روز زندگي را در دستانش ريخت و گفت: "حالا برو و يک روز زندگی

كن."

او مات و مبهوت به زندگی نگاه كرد كه در گودی دستانش می‌درخشيد، اما

می‌ترسيد حركت كند، می‌ترسيد راه برود، می‌ترسيد زندگی از لا به لای

انگشتانش بريزد، قدری ايستاد، بعد با خودش گفت: "وقتی فردايي ندارم، نگه

داشتن اين زندگی چه فايده‌ای دارد؟ بگذارد اين مشت زندگی را مصرف كنم.."

آن وقت شروع به دويدن كرد، زندگی را به سر و رويش پاشيد، زندگی را نوشيد

و زندگی را بوييد، چنان به وجد آمد كه ديد می‌تواند تا ته دنيا بدود، مي

تواند بال بزند، می‌تواند پا روی خورشيد بگذارد، می تواند....

او در آن يك روز آسمانخراشی بنا نكرد، زمينی را مالك نشد، مقامی را به

دست نياورد، اما...

اما در همان يك روز دست بر پوست درختی كشيد، روی چمن خوابيد، كفش دوزدكی

را تماشا كرد، سرش را بالا گرفت و ابرها را ديد و به آنهايی كه او را

نمی‌شناختند، سلام كرد و برای آنها كه دوستش نداشتند از ته دل دعا كرد،

او در همان يك روز آشتی كرد و خنديد و سبك شد، لذت برد و سرشار شد و

بخشيد، عاشق شد و عبور كرد و تمام شد.

او در همان يك روز زندگی كرد.

فردای آن روز فرشته‌ها در تقويم خدا نوشتند: "امروز او درگذشت، كسي كه

هزار سال زيست!"

شنبه 08 بهمن 1390 :: 19:38 ::  نويسنده : pcalborz

امام صادق (عليه ‌السلام):
لا یَنْبَغِي لِلْمَرءِ المُسلِْمِ أنْ یُؤاخِیَ الفاجِرَ وَلا الأحْمَقَ وَلا الکَذّابَ.
شایسته نیست که انسان مسلمان با بدكار، نادان و دروغگو برادری کند.

It is not proper for a Muslim to fraternize with an immoral person, a fool or a liar.

بحارالأنوار، ج 71، ص 205

 

جمعه 07 بهمن 1390 :: 07:48 ::  نويسنده : pcalborz

خوشبختي چيه؟!

قانون‌هاي ذهني مي‌گن خوشبختي يعني رضايت.مهم نيست...چي داشته باشي يا چقدر، مهم اينه كه از هموني كه داري راضي هستي يا نه؟!چون يه وقتهايي آدم خيلي چيزها

داره اما باز هم احساس خوشبختي نداره! و بر عكسش...پس يه قانون وجود داره، كه مي‌گه:

 

ميزان خوشبختي = ميزان رضايت

حالا اين سوال مهم پيش مي‌آيد كه چه طوري ميشه در كل زندگي احساس رضايت كرد؟

زندگي مجموعه‌اي از لحظه هاست! چون پشت اين لحظه، لحظه ي بعديه و پشت اون لحظه ي بعدي و بعدي و...پس، اگه مي‌خواي در كليت بزرگ زندگي راضي باشي اول بايد تمرين

كني تا در لحظه راضي باشي.

 

استاد مي‌گفت:

 

"اگه كسي تصميم بگيره فقط توي لحظه‌ي اكنون راضي باشه، بعد، به لحظه‌ي بعدي، كه رسيد، باز در لحظه‌ي اكنون راضي باشه و بعد به لحظه‌ي بعدي كه رسيد باز.....

مي‌دوني چي مي‌شه؟

اون فقط براي راضي و شاد بودن در يك لحظه تلاش كرده، اما يك دفعه مي‌بينه پنج ساله كه راضي و خشنوده! اگه كسي از لحظه‌ي اكنونش ناراضي باشه، بعد، از لحظه‌ي

بعد هم ناراضي باشه، بعد... يكهو به خودش مي‌آيد و مي‌بينه  پنجاه سالشه و همه‌ي اين پنجاه سال رو ناراضي بوده!"

 

به همين دليل دانشمندان ذهني به لحظه ي اكنون مي‌گن: لحظه‌ي ابدي اكنون.

 

شرط رضايت اينه كه در لحظه‌ي ابدي اكنون راضي و شاد باشي

اصلا"مهم نيست داري در لحظه‌ي اكنون چي كار مي‌كن، فقط تصميم بگير مراقبه كني كه از هر كاري كه داري در لحظه انجام مي‌دي احساس رضايت و شادي كني.  به اين كار

مي‌گن مراقبه‌ي لحظه‌ي ابدي اكنون. اين كار، اتفاقا "بر خلاف تصور، كار خيلي راحتي نيست. دانشمندان ذهني معتقدند در هر عمل و كاري كه انجام مي‌شه يه مقداري انرژي

نهفته است و ما فقط در صورتي كه روي اون كار مراقبه داشته باشيم مي‌تونيم اون انرژي رو دريافت كنيم.

ببينين، مثلا "من از صبح شروع مي‌كنم. از خواب بيدار مي‌شيم، مي‌ريم مسواك مي‌زنيم و در همون حال به صد تا چيز فكر مي‌كنيم غير از مسواك زدن. بعد مي‌ريم صبحونه

مي‌خوريم در حالي كه فكرمون هزار جاي ديگه است غير از صبحانه خوردن. بعد... در واقع هر كاري كه داريم انجام مي‌دهيم به همه چيز فكر مي‌كنيم غير از همون كار.

اين باعث مي‌شه انرژي پنهان كارها رو دريافت كه نمي‌كنيم، هيچ! كلي هم انرژي ذخيره شده‌مان را الكي خرج مي‌كنيم!

شايد از مراسم چاي در چين يا ژاپن شنيده باشين. اون در واقع يه جور مراقبه در لحظه‌ي ابدي اكنونه.

 

تمرين‌هايي براي درك و لذت بردن در لحظه‌ي ابدي اكنون:

تمرين 1: براي خودتون يه استكان چاي بريزين.با دقت سعي كنيد فقط به كاري كه دارين مي كنين، فكر كنين. بعد در يه جاي آروم بنشينيد و با آرامش چاي رو ميل كنيد.

به اين فكر كنيد كه با هر جرعه‌ي چاي، همه‌ي انرژي موجود در آن را دريافت مي‌كنيد و لذت مي‌بريد. به لحظه لحظه‌ي خوردن چاي دقت كنيد. (اگه فكر ديگه‌اي اومد

توي ذهنتون، خودتون رو شماتت نكنيد. فقط آروم سعي كنيد دوباره به خوردن چاي برگرديد.) بعد از اتمام، حتما" در دفتر مراقبه از خودتون تشكر كنيد.

 

تمرين 2: مراقبه كنيد در زمان مسواك زدن فقط به مسواك زدنتون فكر كنين. سعي كنيد از اين كار لذت ببريد. 

تمرين 3: مراقبه كنيد زمان خوردن غذا فقط به خوردن غذا فكر كنيد. مجسم كنيد با هر لقمه، انرژي موجود در غذا به همه‌ي سلول‌هاي بدنتون مي‌رسه.از هر لقمه ي اون

لذت ببريد.

 

نكته: غذايي كه با مراقبه خورده مي‌شه هرگز باعث چاقي‌هاي موضعي نمي‌شه. (در واقع وقتي ما غذا مي‌خوريم در حالي كه به صد چيز غير از خوردن غذا فكر مي‌كنيم، باعث

انباشته شدن اون در جاهاي نامناسب مي‌شيم. بر عكسش هم صادقه. يعني كساني كه هر چيزي كه مي‌خورن، چاق نمي‌شن، اگه روي غذا خوردن آگاهانه، مراقبه كنن، همه‌ي انرژي

موجود در غذا رو دريافت مي‌كنن. حتي مي‌تونين مجسم كنين كه دوست دارين غذا در چه قسمتي از بدن شما باعث چاقي بشه! وقتي دارين غذا مي‌خورين توي دلتون با لقمه

هاتون حرف بزنيد! از لقمه‌ي نون و پنير صبحتون بخواهيد كه همه‌ي نيروش رو به شما انتقال بده. (نخندين! جدي مي‌گم! اين يكي از مراقبه‌هاي هندوهاست!)

 

تمرين 4:اين تمرين براي سيگاري‌هاست. اگه روي كشيدن هر سيگار مراقبه كنيد، خيلي زودتر ارضا مي‌شيد و به تدريج تعداد سيگارهاتون كم و كمتر مي‌شه.

 

به تدريج خودتون رو عادت بديد كه هر كاري كه دارين انجام مي‌دين، فقط به اون فكر كنيد و تصور كنيد با اين كار همه‌ي انرژي نهفته در اون كار رو دارين دريافت

مي‌كنين. خيلي سخته، اما شدنيه! شايد باورتون نشه اما به تدريج حتي از كارهايي كه دوست نداشتيد، به شدت لذت مي‌بريد. اين قانون رو به ياد بسپرين: بر هر چيز

كه تمركز كنيم، انرژي اون رو دريافت مي‌كنيم. (در بعضي از مكاتب هندي حتي بر گريه كردن و اندوه هم مراقبه مي‌كنند و معتقدند از اون هم ميشه انرژي دريافت كرد

اما چون اين بحث ديگه ايه و بايد فرق بين ايجاد ماند با دريافت انرژي از اندوه رو بدونيم خواهش مي كنم فعلا" در اين مورد اقدامي نكنيد!) 

 

يك حكايت:

 

خوب مي‌خوام يه حكايت از يه گورو ي ( استاد بزرگ) هندي بگم كه توي يه كتاب خوندم. اون با مريدانش دسته جمعي با هم، در جايي بيرون شهر، زندگي مي‌كردند. همه‌ي

مريدهاي اون موظف بودند سالها پيش اون زندگي كنند و آموزش ببينند. يك روز يه نفر به اون استاد مراجعه مي‌كنه و مي‌گه شما چه طوري به اين قدرت رسيدين كه مي

تونين با نگاه ديگران رو شفا بدين؟ وقتي من مريد شما بشم، در طي اين همه سال كه بايد پيش شما بمونم، چه تمرين‌هايي انجام مي‌ديم؟ در طول روز چه كار مي‌كنيم؟

استاد مي‌گه: ما صبح ورزش مي‌كنيم. بعد صبحانه مي‌خوريم. بعد كار مي‌كنيم تا ناهار. بعد ناهار مي‌خوريم. كمي استراحت مي‌كنيم، باز كار مي‌كنيم و شب مي‌خوابيم!

اون شاگرد عصباني مي‌شه و مي‌گه امكان نداره! ما همه‌ي اين كارها رو انجام مي‌ديم اما قدرت شما رو نداريم. استاد مي‌گه: هرگز شما مثل ما اين كارها رو انجام نمي‌ديد.

شما صبحانه مي‌خوريد، كار مي‌كنيد، تفريح مي‌كنيد، در حالي كه به چيز ديگه‌اي دارين فكر مي كنين، اما ما وقتي صبحانه مي خوريم فقط به خوردن اون فكر مي كنيم!

وقتي كار مي‌كنيم فقط به اون كار فكر مي‌كنيم. وقتي.....

بنابراين شما هيچ انرژي‌اي دريافت نمي‌كنيد! اما ما همه‌ي انرژيهاي موجود در طبيعت رو دريافت مي‌كنيم و با بخشيدن فقط مقداري از اون به بيمارها، باعث شفاي

اون‌ها مي‌شيم!

خوب و حالا تمرين آخر: 

 

يك بار ديگه اين پست رو بخون و تصميم بگير همه‌ي انرژي موجود در كلمات اون رو دريافت كني. لبخند بر لب داشته باش. حالا آماده باش تا در لحظه‌ي ابدي اكنون، شاد

و راضي باشي. از همين حالا شروع كن! چون امروز اولين روز از روز هاي باقيمانده‌ي عمر توست.

كامران حق‌پيكر

پنج‌شنبه 06 بهمن 1390 :: 07:04 ::  نويسنده : pcalborz

یادمان باشد که:

من می‌‌توانم خوب، بد، خائن، وفادار، فرشته‌خو یا شیطان‌ صفت باشم،

من می توانم تو را دوست داشته یا از تو متنفر باشم،

من می‌توانم سکوت کنم، نادان و یا دانا باشم،

چرا که من یک انسانم، و این‌ها صفات انسانى است.

و تو هم به یاد داشته باش: من نباید چیزي باشم که تو می‌خواهي، من را

خودم از خودم ساخته‌ام،

تو هم به یاد داشته باش

مني که من از خود ساخته‌ام، آمال من است،

تویي که تو از من می سازي آرزوهایت و یا کمبودهایت هستند.

لیاقت انسان‌ها کیفیت زندگي را تعیین می‌کند نه آرزوهایشان

و من متعهد نیستم که چیزي باشم که تو می‌خواهي

و تو هم می‌تواني انتخاب کني که من را می‌خواهي یا نه

ولي نمی‌تواني انتخاب کني که از من چه می‌خواهي.

می‌تواني دوستم داشته باشي همین گونه که هستم، و من هم.

می‌تواني از من متنفر باشى بى‌هیچ دلیلى و من هم،

چرا که ما هر دو انسانیم.

این جهان مملو از انسان‌هاست،

پس این جهان می‌تواند هر لحظه مالک احساسى جدید باشد.

تو نمی‌تواني برایم به قضاوت بنشیني و حکمی صادر کنی و من هم،

قضاوت و صدور حکم بر عهده نیروى ماورایى خداوندگار است.

دوستانم مرا همین گونه پیدا می کنند و می‌ستایند،

حسودان از من متنفرند ولي باز می‌ستایند،

دشمنانم کمر به نابودیم بسته‌اند و همچنان می‌ستایندم،

چرا که من اگر قابل ستایش نباشم نه دوستى خواهم داشت،

نه حسودى و نه دشمنى و نه حتی رقیبى،

من قابل ستایشم، و تو هم……

یادت باشد اگر چشمت به این دست نوشته افتاد به خاطر بیاورى که آن‌هایي که

هر روز می‌بیني و مراوده می‌کني همه انسان هستند و داراي خصوصیات یک

انسان، با نقابى متفاوت، اما همگي جایزالخطا.

 

اگر انسان‌ها را از پشت نقاب‌هاى متفاوتشان شناختي، نامت را انسانى باهوش بگذار.

 

ماهاتما گاندی

پنج‌شنبه 06 بهمن 1390 :: 06:48 ::  نويسنده : pcalborz

روباه: مي‌دوني ساعت چنده آخه ساعت من خراب شده؟

شير : اوه. من مي‌تونم به راحتي برات درستش کنم!

روباه : اوه. ولي پنجه‌هاي بزرگ تو فقط اونو خرابتر مي‌کنه!

شير : اوه. نه. بده برات تعميرش مي‌کنم!

روباه : مسخره است. هر احمقي ميدونه که يک شير تنبل با چنگال‌های بزرگ

نمي‌تونه يه ساعت مچی پيچيده رو تعمير کنه.

شير : البته که مي‌تونه. اونو بده تا برات تعميرشکنم.

شير داخل لانه‌اش شد و بعد از مدتي با ساعتي که به خوبي کار مي‌کرد

بازگشت. روباه شگفت زده شد و شير دوباره زير آفتاب دراز کشيد و

رضايتمندانه به خود مي‌باليد.بعد از مدت کمي گرگی رسيد و به شير لميده در

زير آفتاب نگاهي کرد.

گرگ : مي‌تونم امشب بيام و با تو تلويزيون نگاه کنم؟ چون تلويزيونم خرابه.

شير : اوه. من مي‌تونم به راحتي برات درستش کنم!

گرگ: از من توقع نداری که اين چرند رو باور کنم. امکان نداره که يک شير

تنبل با چنگال‌های بزرگ بتونه يک تلويزيون پيچيده رو درست کنه.

شير : مهم نيست. مي‌خواهي امتحان کني؟

شير داخل لانه‌اش شد و بعد از مدتي با تلويزيون تعمير شده برگشت!

گرگ شگفت زده و با خوشحالي دور شد.

********

حال ببينيم در لانه شير چه خبره؟

در يک طرف شش خرگوش باهوش و کوچک مشغول کارهای بسيار پيچيده بوسيله

ابزارهای مخصوص هستند و در طرف ديگر شير بزرگ مفتخرانه لميده است!

نتيجه :اگر مي‌خواهيد بدانيد چرا يک مدير مشهور است به کار زيردستانش

توجه کنيد.اگر مي‌خواهيد مدير موفق و مؤثري باشيد از هوشمندي و ارتقاء

کارکنانتان نهراسيد بلکه به آنها فرصت رشد بدهيد. اين مسأله چيزي از

توانمندي‌هاي شما نمي‌کاهد.به قول بيل گيتس:

مديران موفق افراد باهوش‌تر از خود را استخدام مي‌کنند.

پنج‌شنبه 06 بهمن 1390 :: 06:45 ::  نويسنده : pcalborz

یا رب... مرا معبر آرامش کن..

تا آنجا که نفرت هست,

عشق جاری سازم

آنجا که خطا هست

, بخشایش بگسترم....

... ... آنجا که جدایی هست,

, وصل بیافرینم..

آنجا که لغزش ...و دروغ هست,,

حقیقت بیاورم..

آنجا که تردید هست,

ایمان بنا کنم..

آنجا که ظلمت هست,

,نور بتابانم..

آنجا که اندوه هست,,

شادی منتشر کنم.

 
 
 
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران