|
خدمات مشاوره و روانشناسي ارائه مطالب مرتبط با روانشناسي و آنچه كه بتواند لحظاتي هرچند كوتاه موجبات دل آرامي را فراهم آورد. درباره وبلاگ به وبلاگ من خوش آمدید. اميدوارم از مطالب آن استفاده كامل ببريد و مرا از نظرات خود مطلع كنيد. آخرین مطالب نويسندگان سهشنبه 25 بهمن 1390 :: 14:22 :: نويسنده : pcalborz
دوست یعنی کسی که وقتی هست آروم باشی و وقتی نیست چیزی توی زندگیت کم باشه دوست یعنی اون جملههای ساده و بیمنظوری که میگی و خیالت راحته که ازش هیچ سوءتعبیری نمیشه دوست یعنی یه دل اضافه داشتن برای اینکه بدونی هر بار دلت میگیره یه دل دیگه هم دلتنگ غمت میشه دوست یعنی وقت اضافه... یعنی تو همیشه عزیزی حتی توی وقت اضافه دوست یعنی تنهاییهامو میسپرم دست تو چون شک ندارم میفهمیش... دوست یعنی یه راه دو طرفه٬ یه قدم من یه قدم تو...اما بدون شمارش و حساب و کتاب دوست یعنی من از بودنت سربلندم ادعا نمیکنم که همیشه به یاد دوستانم هستم ولی ادعا میکنم که لحظاتی که به یادشون نیستم هم دوستشون دارم. یکشنبه 23 بهمن 1390 :: 07:08 :: نويسنده : pcalborz
شنبه 22 بهمن 1390 :: 06:55 :: نويسنده : pcalborz
*زيباترين بخش نوشته داستان پينوكيو: پدر ژپتو: پينوكيو چوبي بمان آدمها سنگياند دنيايشان قشنگ نيست* *این روزها آرامم! آنقدر که از پریدن پرندهای غافل و در هیچ خیابانی گم نمیشوم این روزها آسانتر از یاد میروم آسانتر فراموشم میکنند ...میدانم! اما شکایتی ندارم... آرامم! گلهای نیست...انتظاری نیست اشکی نیست...بهانهای نیست این روزها تنها آرامم... یک وحشی آرام! آنقدر آرام که به جنون چندین سالهام شک کردهام! میترسم نکند مرده باشم و خودم هم ندانم...* *مينويسم دوستت دارم و قايمش ميکنم تو به درد زندگی نميخوری تو را بايد نوشت و گذاشت وسط همان شعرها و قصههايی که ازشان آمدهاي* *دلم یک غریبه میخواهد بیاید بنشیند فقط سکوت کند و من هـی حرف بزنم و بزنم و بزنم تا کمی کم شود این همه بار ... بعد بلند شود و برود انگار نه انگار ...! نبود... پیدا شد... آشنا شد... دوست شد... مهر شد... گرم شد... عشق شد... یار شد... تار شد... بد شد... رد شد... سرد شد... غم شد... بغض شد... اشك شد... آه شد... دور شد... گم شد* *قرارمان یک مانور کوچک بود ! قرار بود ... تیرهای نگاهت مشقی باشد! اما ببین ، یک جای سالم بر قلبم نمانده است* *حرفهايم پر از خيال است خيالهايم پر از حرفهاي سکوت سکوتم پر از خيال حرفهايي است که ... به دنبال هم درون حنجرهام اعدام شده اند ته خيالهايم پر از ترس است و ترسم پر از تو تو که در انتهاي دو خط موازي خيالهايم به دنبال بي نهايت ميگردي ته خيالهايم هميشه تو هستي و من مي ترسم ... نمی خواهم برگردی* *با گفتن یک " جایت خالیست" نه جای من پر می شود و نه از عمق شادی هایت کمتر فقط دلخوش میشوم که هنوز بود و نبودم برایت مهم است...* *مرا به ذهنت بسپار، نه به دلت، من از گم شدن در جاهای شلوغ میترسم...* *زيباترين بخش نوشته داستان پينوكيو: پدر ژپتو: پينوكيو چوبي بمان آدمها سنگياند دنيايشان قشنگ نيست* سالها پيش در يكي از روزهاي بهمن ماه پدر و مادرم با هم ازدواج كردند، پدر با وجود اينكه ديابت داشت شيريني تر مي خريد و سالگرد ازدواجشان را با شيريني شيرينتر مي كرد. حيف كه با رفتن بي هنگامش ديگر نيست كه امروز براي مادرم سالگرد ازدواجشان را به خوبي به ياد آورد. من ميدانم مادرم چه لحظات سختي را مي گذارند. خدايا به او تواني بي نهايت براي تحمل جاي خالي پدر عنايت فرما. جمعه 21 بهمن 1390 :: 12:55 :: نويسنده : pcalborz
از سوسک میترسیم.....از له کردن شخصیت دیگران مثل سوسک نمي ترسیم.
از سوسک میترسیم.....از له کردن شخصیت دیگران مثل سوسک نمي ترسیم.
از عنکبوت میترسیم...از اینکه تمام زندگیمون تار عنکبوت ببندد نمیترسیم.
از شکستن لیوان ميترسیم..............................از ;شکستن دل آدمها نمیترسیم
يكي بود يكي نبود، يك بچه كوچيك بداخلاقي بود. پدرش به او يك كيسه پر از ميخ و يك چكش داد و گفت هر وقت عصباني شدي، يك ميخ به ديوار روبرو بكوب.
روز اول پسرك مجبور شد 37 ميخ به ديوار روبرو بكوبد. در روزها و هفتههاي بعد كه پسرك توانست خلق و خوي خود را كنترل كند و كمتر عصبانيشود،
تعداد ميخهايي كه به ديوار كوفته بود رفته رفته كمتر شد. پسرك متوجه شد
كه آسانتر آنست كه عصباني شدن خودش را كنترل كند تا آنكه ميخها را در
ديوار سخت بكوبد.
بالأخره به اين ترتيب روزي رسيد كه پسرك ديگر عادت عصباني شدن را ترك
كرده بود و موضوع را به پدرش يادآوري كرد. پدر به او پيشنهاد كرد كه حالا
به ازاء هر روزي كه عصباني نشود، يكي از ميخهايي را كه در طول مدت گذشته
به ديوار كوبيده بوده است را از ديوار بيرون بكشد.
روزها گذشت تا بالأخره يك روز پسر جوان به پدرش روكرد و گفت همه ميخها را
از ديوار درآورده است. پدر، دست پسرش را گرفت و به آن طرف ديواري كه
ميخها بر روي آن كوبيده شده و سپس درآورده بود، برد. پدر رو به پسر كرد و گفت:
«دستت درد نكند، كار خوبي انجام دادي ولي به سوراخهايي كه در ديوار به
وجود آوردهاي نگاه كن!!
اين ديوار ديگر هيچوقت ديوار قبلي نخواهد بود. پسرم وقتي تو در حال
عصبانيت چيزي را ميگوئي مانند ميخي است كه بر ديوار دل طرف مقابل ميكوبي. تو مي تواني چاقوئي را به شخصي بزني و آن را درآوري، مهم نيست تو
چند مرتبه به شخص روبرو خواهي گفت معذرت ميخواهم كه آن كار را كردهام،
زخم چاقو كماكان بر بدن شخص روبرو خواهد ماند.
جمعه 21 بهمن 1390 :: 06:48 :: نويسنده : pcalborz
جمعه 21 بهمن 1390 :: 06:43 :: نويسنده : pcalborz
دو لیوان آب -- بعد از بیداری -- کمک میکند به فعال کردن ارگانهای داخلی یک لیوان آب -- 30 دقیقه قبل از غذا -- هضم راحت غذا یک لیوان آب -- قبل از گرفتن حمام -- کمک میکند به کاهش فشار خون یک لیوان آب -- قبل از خواب -- به منظور جلوگیری از سکته مغزی یا حمله قلبي. جمعه 21 بهمن 1390 :: 06:38 :: نويسنده : pcalborz
My dear Friend, Everyone of you will agree if I say life is a mixture of joy and sorrow.But what we concentrate on, paves the way to our days ahead.We can only look at the sad happenings in our life and be worried or we can just think about the good things in our life and feel happy and blessed.Feel the happiness while going through the show.Have a lovely day. Download link: http://wikisend.com/download/146474/think on the good things.PPS پنجشنبه 20 بهمن 1390 :: 06:51 :: نويسنده : pcalborz
به ما از کودکی در مورد جوانمردی و جوانمردان داستانها و در علم روانشناسی، جوانمردی را مجموعهای از دو فضیلت انسانیت (شفقت) و
ادامه مطلب ... پنجشنبه 20 بهمن 1390 :: 06:44 :: نويسنده : pcalborz
as we begin our thoughtful Day We come across hundreds of people during our life time, Have a look at the show for the interesting answer, Download link: http://wikisend.com/download/396916/who meant the most.PPS موضوعات
پيوندها |
|||||
|
|