|
خدمات مشاوره و روانشناسي ارائه مطالب مرتبط با روانشناسي و آنچه كه بتواند لحظاتي هرچند كوتاه موجبات دل آرامي را فراهم آورد. درباره وبلاگ به وبلاگ من خوش آمدید. اميدوارم از مطالب آن استفاده كامل ببريد و مرا از نظرات خود مطلع كنيد. آخرین مطالب نويسندگان شنبه 15 بهمن 1390 :: 07:30 :: نويسنده : pcalborz
به کلینیک خدا رفتم تا چکاپ همیشگیام را انجام دهم، فهمیدم که بیمارم... خدا فشارم را گرفت، معلوم شد که لطافتم پایین آمده. زمانی که دمای بدنم را سنجید، دماسنج 40 درجه اضطراب نشان داد. آزمایش ضربان قلب نشان داد که به چندین گذرگاه عشق نیاز دارم، تنهایی سرخرگهایم را مسدود کرده بود... و آنها دیگر نمیتوانستند به قلب خالی ام خون برسانند. به بخش ارتوپدی رفتم چون دیگر نمیتوانستم با دوستانم باشم و آنها را در آغوش بگیرم. بر اثر حسادت زمین خورده بودم و چندین شکستگی پیدا کرده بودم... فهمیدم که مشکل نزدیک بینی هم دارم، چون نمیتوانستم دیدم را از اشتباهات اطرافیانم فراتر ببرم. زمانی که از مشکل شنواییام شکایت کردم معلوم شد که مدتی است که صدای خدا را آنگاه که در طول روز با من سخن میگوید نمیشنوم...! خدای مهربان برای همه این مشکلات به من مشاوره رایگان داد و من به شکرانهاش تصمیم گرفتم از این پس تنها از داروهایی که در کلمات راستینش برایم تجویز کرده است استفاده کنم: هر روز صبح یک لیوان قدردانی بنوشم قبل از رفتم به محل کار یک قاشق آرامش بخورم. هر ساعت یک کپسول صبر، یک فنجان برادری و یک لیوان فروتنی بنوشم. زمانی که به خانه برمیگردم به مقدار کافی عشق بنوشم. و زمانی که به بستر میروم دو عدد قرص وجدان آسوده مصرف کنم. امیدوارم خدا نعمتهایش را بر شما سرازیر کند: رنگین کمانی به ازای هر طوفان، لبخندی به ازای هر اشک، دوستی فداکار به ازای هر مشکل، نغمهای شیرین به ازای هر آه، و اجابتی نزدیک برای هر دعا. جمله نهایی: عيب کار اينجاست که من ' آنچه هستم ' را با ' آنچه بايد باشم ' اشتباه ميکنم، خيال ميکنم آنچه بايد باشم هستم، در حاليکه آنچه هستم نبايد باشم. زنده یاد احمد شاملو شنبه 15 بهمن 1390 :: 07:18 :: نويسنده : pcalborz
Sometimes I forget to say hi, sometimes I forget to reply, sometimes my msg doesn't reach you, but it doesn't mean I forget you. I'm just giving you time to Miss me. FRIENDSHIP is the rainbow between two hearts sharing seven colors: feelings, love, sadness, happiness, truth, faith, secret & respect. Its really cool when two strangers become best friends. but its really sad when two best friends become strangers Truth of the day.. As we Grow up we think we lose our friends.but truth is we Don't lose friends. We just learn who the real ones are.. Days begin with hopes and ends with dreams! "Everyday starts with some expectation, but everyday surely ends with some experience."That's life" Smile Is Like Sim card And Life Is Cellphone Whenever you Insert The Sim Of Smile A Beautiful Day Is Activated So Keep Smiling Always جمعه 14 بهمن 1390 :: 10:38 :: نويسنده : pcalborz
Being a good person is like being a goal keeper. جمعه 14 بهمن 1390 :: 10:06 :: نويسنده : pcalborz
سالها دو برادر با هم در مزرعهای که از پدرشان به ارث رسیده بود، زندگی میکردند. یک روز به خاطر یک سوء تفاهم کوچک، با هم جرو بحث کردند. پس از چند هفته سکوت، اختلاف آنها زیاد شد و از هم جدا شدند. تا به حال واسه چند نفر پل ساختیم؟!!! بین خودمون و چند نفر از عزیزانمان حصار کشیدم؟!!!؟ پنجشنبه 13 بهمن 1390 :: 18:21 :: نويسنده : pcalborz
>خودم برایش میگویم ...... چهارشنبه 12 بهمن 1390 :: 07:08 :: نويسنده : pcalborz
اگر دروغ رنگ داشت هر روز شاید دهها رنگین کمان از دهان ما نطفه میبست و بیرنگی کمیابترین چیزها بود اگر عشق ارتفاع داشت من زمین را زیر پای خود داشتم و تو هیچگاه عزم صعود نمیکردی آنگاه شاید پرچم کهربایی مرا در قله ها به تمسخر میگرفتی اگر گناه وزن داشت هیچ کس را توان آن نبود که گامی بردارد اگر دیوار نبود نزدیکتر بودیم, همه وسعت دنیا یک خانه میشد و تمام محتوای سفره سهم همه بود و هیچکس در پشت هیچ ناکجایی پنهان نمیشد اگر خواب حقیقت داشت همیشه با تو در آن ساحل سبز لبریز از نا باوری بودم اگر همه سکه داشتند, دلها سکه را بیش از خدا نمیپرستیدند و یک نفر کنار خیابان خواب گندم نمیدید تا دیگری از سر جوانمردی بیارزشترین سکهاش را نثار او کند اگر مرگ نبود زندگی بیارزشترین کالا بود, زیبایی نبود, خوبی هم شاید اگر عشق نبود به کدامین بهانه میخندیدیم و میگریستیم؟ کدام لحظه ناب را اندیشه میکردیم؟ چگونه عبور روزهای تلخ را تاب میآوردیم؟ آری بیگمان پیشتر از اینها مرده بودیم, اگر عشق نبود اگر کینه نبود قلبها تمام حجم خود را در اختیار عشق میگذاشتند و من با دستانی که زخم خورده توست گیسوان بلند تو را نوازش میکردم و تو سنگی را که من به شیشهات زده بودم به یادگار نگه میداشتی و ما پیمانههایمان را شبهای مهتابی به سلامتی دشمنانمان پر میکردیم سهشنبه 11 بهمن 1390 :: 18:35 :: نويسنده : pcalborz
HOW FRIENDSHIP BREAKS? >چطور یه رابطه خراب میشه؟ Both Friends Will Think The Other Is Busy >هر دو فکر میکنند طرف مقابلشون گرفتاره And Will Not Contact, Thinking It May Be Disturbing و تماس نمیگیرن چون فکر میکنن نباید مزاحم بشن As Time Passes وقتی زمان گذشت Both Will Think Let The OTher Contact هر دو فکر میکنند بذار طرف مقابل تماس بگیره After That each Will Think Why I Should Contact First ? بعدش هرکدوم فکر میکنند که چرا من اول تماس بگیرم؟ Here Your Love Will Be Converted To Hate اینجاست آغاز تبدیل عشقشون به نفرت Finally Without Contact The Memory Becomes Weak نهایتا بدون هیچ تماسی از یاد هم غافل میشن They Forget Each Other. و همدیگر را فراموش میکنن So Keep In Touch With All And Tell This TO All Your Friends... پس تماستون رو با هم حفظ کنید و این داستان رو برای همه بگوييد. سهشنبه 11 بهمن 1390 :: 18:25 :: نويسنده : pcalborz
Every wish does not have prayer. If you smile, the world will be with you. Otherwise, even a drop of tear does not like to stay with you. دفتر نقاشی تو پر از گل و ابر و دریاست و دفتر نقاشی من پر از حجم سفید وقتی به نقاشیام خندیدی فهمیدم نمیدانی آینهی دفترم عکس تو را کم دارد و بس خندهات مجال نداد. یکشنبه 09 بهمن 1390 :: 07:07 :: نويسنده : pcalborz
بعضی از آدمها را باید چند بار خواند تا معنی آنها را فهمید و بعضی از آدمها را باید نخوانده دور انداخت.. بعضی آدمها جلد زرکوب دارند٬بعضی جلد ضخیم، بعضی جلد نازک و بعضی اصلا جلد ندارند. بعضی آدمها با کاغذ کاهی نا مرغوب چاپ میشوند و بعضی با کاغذ خارجی. بعضی آدمها تر جمه شدهاند و بعضی تفسیر میشوند. بعضی از آدمها تجدید چاپ میشوند و بعضی از آدمها فتو کپی آدمهای دیگرند. بعضی از آدمها دارای صفحات سیاه وسفیداند و بعضی از آدمها صفحات رنگی و جذاب دارند. بعضی از آدمها قیمت پشت جلد دارند. بعضی از آدمها با چند درصد تخفیف به فروش میرسند. بعضی از آدمها بعد از فروش پس گرفته نمیشوند. بعضی ازآدمها را باید جلد گرفت. بعضی از آدمها را میشود توی جیب گذاشت و بعضی را توی کیف. بعضی از آدمها نمایشنامهاند و در چند پرده نوشته و اجرا میشوند. بعضی از آدمها فقط جدول سرگرمیاند و بعضی ها معلومات عمومی. بعضی از آدمها خط خوردگی و خط زدگی دارند و بعضی از آدمها غلطهای چاپی فراوان. ازروی بعضی از آدمها باید مشق نوشت و از روی بعضی آدمها باید جریمه نوشت به راستی ما کدامیم؟.. موضوعات
پيوندها |
|||
|
|