|
خدمات مشاوره و روانشناسي ارائه مطالب مرتبط با روانشناسي و آنچه كه بتواند لحظاتي هرچند كوتاه موجبات دل آرامي را فراهم آورد. درباره وبلاگ به وبلاگ من خوش آمدید. اميدوارم از مطالب آن استفاده كامل ببريد و مرا از نظرات خود مطلع كنيد. آخرین مطالب نويسندگان یکشنبه 16 بهمن 1390 :: 07:25 :: نويسنده : pcalborz
زندگي براي کساني که فکر ميکنند کمدي و براي کساني که احساس ميکنند تراژدي است. در واقعيت امر ما دو ذهن داريم، يکي که فکرمي کند و ديگري که احساس ميکند. اين دو راه متفاوت شناخت، در کنشي متقابل، حيات رواني ما را ميسازند. ذهن خردگرا همان مقام درک و فهم است که به مدد آن قادر به تفکر و تعمق هستيم. ولي در کنار آن نظام ديگري نيز براي دانستن وجود دارد، نظامي تکانشي و قدرتمند و گهگاه غيرمنطقي، يعني «ذهن هيجاني». تقسيم ذهن به دو بخش هيجاني و خردگرا تقريبا مانند تمايزي است که عوام ميان «قلب» و «سر» قائلند. احساس يقين حاصل از «گواهي قلبي» بر درست بودن چيزي، متفاوت با گواهي عقلي و تا حدودي عميقتر از آن است. نسبت کنترل عقلاني ذهن بر بخش هيجاني آن روند يکنواختي دارد; هر چه احساس شديدتر باشد، ذهن هيجاني مسلطتر و ذهن خردگرا بياثرتر ميگردد. به نظر ميرسد که اين ترتيب، از امتيازي سرچشمه ميگيرد که تکامل طي اعصار متمادي به احساسات و ادراک هاي شهودي ما داده است تا راهنماي پاسخهاي آني ما در موقعيتهاي مخاطرهآميز باشند; زيرا گاها لحظه اي تامل براي فکر کردن درباره کاري که بايد انجام شود، ممکن است به قيمت از دست دادن زندگي ما تمام شود. اين دو ذهن در اکثر موارد بسيار هماهنگ عمل مي کنند اما با اين وجود، دو ذهن خردگرا و هيجاني نيروهاي نسبتا مستقل از هم هستند. عملکرد ذهن هيجاني بسيار سريعتر از ذهن خردگراست. ذهن هيجاني بدون آنکه حتي لحظه اي درنگ کند تا بررسي کند که چه ميکند، مانند فنر از جا ميجهد و دست به عمل ميزند. نقطه تمايز ذهن هيجاني از واکنش سنجيده و تحليل گرايانه اي که مشخصه ذهن انديشمند است، سرعت عمل آن است. اعمالي که از ذهن هيجاني سرچشمه ميگيرند با قطعيت شديد و مشخص همراهند که حاصل روش جاري و آسان گير ذهن هيجاني در نگريستن به اطراف است که مي تواند براي ذهن خردگرا کاملا مبهوت کننده باشد. پس از فرو نشستن گرد و غبار يا حتي در ميانه راه متوجه ميشويم که داريم از خود ميپرسيم «راستي چرا آن کار را کردم؟» اين سوال نشانهاي از آن است که ذهن خردگرا در حال آگاهي يافتن از آن لحظه است اما نه با سرعت ذهن هيجاني. از متداولترين پاسخهاي هيجاني سريع و نپخته، ازدواجهاي غلط است; چرا که در حالات هيجاني (emotional) ذهن انسان از تفکر منطقي خالي ميشود و پس از فروکش کردن هيجانها تازه ميفهميم که چه بلايي سر خود آوردهايم. ذهن هيجاني همانند يک شمشير دولبه است; امتياز بزرگ ذهن هيجاني در اين نکته است که ميتواند واقعيت هيجاني را در يک لحظه دريابد (او از دست من عصباني است، او دروغ ميگويد، او فکر خطرناکي در کله دارد)، و دريک آن به قضاوتي شهودي دست بزند که به ما ميگويد در مقابل چه کسي بايد احتياط کنيم، به چه کسي بايد اعتماد کنيم و چه کسي درمانده است. ذهن هيجاني رادار ما براي اعلام خطر است. اگر ما (يا پيشينيان ما در طول دوران تکاملي) در برخي از اين موارد منتظر ارزيابي عقل خردگرا ميمانديم نه تنها ممکن بود اشتباه کنيم، که حتي شايد زنده هم نمي مانديم. اما همين ذهن هيجاني ممکن است دردسرساز شود; مشکل اينجاست که اين برداشتها و قضاوتهاي شهودي از آنجا که در يک لحظه صورت ميگيرند ممکن است اشتباه يا گمراه کننده باشند. حال با اين مقدمه بهتر ميتوانيم مفهوم «هوش هيجاني» را دريابيم. تعريف هوش هيجاني زنگ تفريح يک مرکز پيشدبستاني است و عدهاي پسر بچه روي چمنها ميدوند. اميرعلي زمين ميخورد، زانويش زخمي ميشود و گريه ميکند; اما پسرهاي ديگر به دويدن ادامه ميدهند به جز اردشير که توقف ميکند. وقتي گريه اميرعلي فروکش ميکند، اردشير نيز خودش را زمين ميزند و زانويش را ميمالد، وي فرياد ميزند «زانويم زخمي شده است!» روانشناسان اردشير را نمونهاي از افرادي ميشمارند که از هوش هيجاني و بين فردي خوبي برخوردار است. به نظر ميرسد که اردشير در «شناخت احساسات» همبازيهاي خود و برقرار کردن «ارتباط سريع و هموار» باآنان توانايي بالايي دارد. فقط او بود که به درخواست کمک و درد اميرعلي توجه کرد و فقط او بود که سعي کرد دوست زمين خوردهاش را تسلي دهد، هر چند تنها کاري که توانست بکند، ماليدن زانوي خودش بود. اين حرکت جسماني جزيي از استعدادي در برقرار کردن ارتباط حکايت دارد، يعني مهارتي عاطفي که براي حفظ ارتباطهاي نزديک در ازدواج، دوستي يا ارتباط حرفهاي اساسي است. اين مهارتها در کودکان پيشدبستاني تازه جوانه زدهاند و در طول زندگي شکفته خواهند شد. با اين وصف تعريف هوش هيجاني چنين است: «توانايي زير نظر گرفتن احساسات و هيجانات خود و ديگران، تمايز گذاشتن بين آنها و استفاده از اطلاعات حاصل از آنها در تفکر و اعمال خود». بنابراين هوش هيجاني مجموعه مهمي از يک سري تواناييهاست: تواناييهايي مانند اينکه فرد بتواند انگيزه خود را حفظ نمايد و در مقابل ناملايمات پايداري کند، تکانش هاي خود را به تعويق بيندازد و آنها را کنترل کند، حالات روحي خود را تنظيم کند و نگذارد پريشاني خاطر، قدرت تفکرش را خدشه دار سازد، با ديگران همدلي کند و اميدوار باشد. هوش منطقي (IQ) و هوش هيجاني (EQ) تضادي با يکديگر ندارند بلکه فقط با هم متفاوتند. دانستن اينکه شخصي فارغالتحصيل ممتازي است تنها به اين معني است که او در جنبههايي که با نمره سنجيده ميشوند بسيار موفق بوده است و احتمالا فردي با هوشبهر (IQ) بالاست، اما درباره اينکه او به فراز و نشيبهاي زندگي چه واکنشي نشان مي ده، چيزي به ما نميگويد و مشکل در همين جاست. هوش تحصيلي - کلا کالا هوشبهر يا IQ - در مواقع بروز بحران و گرفتاري هاي زندگي، عملا هيچ نوع آمادگياي در افراد پديد نميآورد. با وجود آنکه هوشبهر بالا تضمين کننده رفاه، شخصيت اجتماعي يا شادکامي در زندگي نيست، با اين حال مدارس و فرهنگ ما صرفا بر تواناييهاي تحصيلي تاکيد ميکنند و هوش هيجاني، يعني مجموعهاي از تواناييها و صفاتي که بياندازه در سرنوشت افراد اهميت دارند را ناديده ميگيرند. نتيجه اين وضع خيل عظيم فارغ التحصيلان دانشگاهي است که در سطوح بالاي دانشگاهي داراي مدرک هستند ولي در پيش پا افتاده ترين روابط عاطفي و اجتماعي خود به شدت داراي مشکل ميباشند. زندگي هيجاني حيطهاي است که مانند رياضيات يا ادبيات ميتواند در آن مهارتي کم يا زياد داشت و مجموعه توانشهاي خاص خود را مي طلبد. ميزان شايستگي فرد در آن زمينه براي درک اين مطلب که چرا فردي در زندگي پيشرفت ميکند و فرد ديگري با همان ميزان استعداد، در نيمه راه متوقف ميشود. برخلاف هوشبهر که سابقه حدود يک صد سال تحقيق بر صدها هزار نفر را به همراه دارد، هوش هيجاني مفهوم جديدي است. در حالي که عدهاي معتقدند که هوشبهر را نميتوان از طريق تجربه يا آموزش چندان تغيير داد، ولي هوش هيجاني و قابليتهاي عاطفي مهم را ميتوان به کودکان آموخت و سطح آن را در بزرگسالان ارتقا داد. شكلگيري اجزاي هوش هيجان شکل گيري اجزاي هوش هيجاني، ابتدا در سالهاي اوليه زندگي کودک انجام ميگيرد، اگرچه شکل گيري اين ظرفيت ها در خلا ل سال هاي مدرسه نيز ادامه پيدا ميکند. پيامي که يک دختر کوچک هنگامي که براي درست کردن پازل خود از مادر گرفتارش کمک ميخواهد، دريافت ميکند، بر حسب نحوه پاسخدهي مادر متفاوت است. چنانچه پاسخ مادر ابراز خشنودي آشکار از کمک کردن به او باشد، وي يک نوع پيام دريافت ميکند و اگر پاسخ مادر اين جواب موجز باشد که «مزاحم من نشو، کارهاي مهمي دارم که بايد انجام بدهم» برداشت کاملاً متفاوتي پيدا ميکند. تمام مبادلات کوچک ميان والد و فرزند، داراي زيرمجموعهاي عاطفي است و تکرار اين پيامها در طي ساليان به شکلگيري ديدگاهها و تواناييهاي عاطفي اساسي در کودکان ميانجامد. مولفههاي هوش هيجاني حيطههاي اصلي هوش هيجاني به شرح زير هستند: براي مثال بيرون ريختن غضب را برخي افراد به عنوان روشي براي مقابله با عصبانيت به کار ميگيرند چرا که اين باور در ميان عموم مردم رواج دارد که «انجام اين کار باعث ميشود احساس بهتري پيدا کني». از دهه 1950 روانشناسان با اين روش مخالفت کردند چرا که دريافتند برونريزي خشم يکي از بدترين راههاي خاموش کردن آن است، زيرا انفجار غضب عموما برانگيختگي مغز هيجاني را تقويت ميکند و باعث ميشود افراد در عوض احساس خشم کمتر، عصبانيت بيشتري احساس کنند. به همين ترتيب بسياري از افراد در زمينه مديريت اضطراب و نگرانيهاي خود دچار مشکل هستند. ذهن نگران در زنجيره بي پاياني از ناراحتيهاي جزيي گرفتار ميشود، از يک موضوع به موضوع ديگر ميرود و به عقب باز ميگردد. ويژگي افرادي که هوش هيجاني بالا دارند هوشبهر و هوش هيجاني قابليت هاي متضاد نيستند بلکه بيشتر ميتوان چنين گفت که متمايزند. همه ما از ترکيبي از هوش و عواطف برخورداريم، افراد داراي هوش بالا و هوش هيجاني پايين و يا هوشبهر پايين و هوش هيجاني بالا ، علي رغم وجود نمونه هايي نوعي، نسبتا نادرند. فيالواقع ميان هوشبهر و برخي جوانب هوش هيجاني همبستگي مختصري وجود دارد، هر چند اين ارتباط آن قدر است که روشن کند اين دو قلمرو اساسا مستقل هستند. گونه خالص داراي هوشبهر بالا ، يعني کاملا فاقد هوش هيجاني، تقريبا تصوير اغراق آميزي از روشنفکراني است که در قلمرو ذهن استادند اما در دنياي فردي ناکار آمدند. نيم رخهاي آماري مردان و زنان در اين خصوص تا حدودي متفاوت است. مرد داراي هوشبهر بالا با طيف گستردهاي از علايق و تواناييهاي ذهني مشخص ميشود که البته جاي تعجبي ندارد. اين مرد بلند پرواز و مولد، قابل پيشبيني و سرسخت است و دربند علايق فردي خود نيست. او همچنين عيبجو و فخرفروش مشکلپسند و بازدارنده، در تجارب احساسي ناراحت، غير بيانگر و مستقل و از نظر عاطفي سرد و بيروح است. مرداني که از نظر «هوش هيجاني» بالا هستند، از نظر اجتماعي متوازن، خوش برخورد و بشاش هستند و در مقابل افکار نگرانکننده يا ترسآور مقاومند. آنان در زمينه خدمت به مردم يا حل مشکلات، قبول مسووليت و برخورداري از ديدگاههاي اخلاقي، ظرفيتي قابل توجه دارند; در ارتباط خود با ديگران همحسي و توجه نشان ميدهند. زندگي عاطفي آنان غني اما همخوان است، آنان با خود، ديگران و مجموعه اجتماعي که در آن زندگي مي کنند راحتند. زنان داراي «هوشبهر» بالا از اتکا به نفس هوشمندانهاي که از آنان انتظار ميرود برخوردارند، تفکرات خود را به راحتي مطرح ميکنند، براي موضوعات ذهني ارزش قائلند و طيف گستردهاي از علايق ذهني و زيبايي شناختي دارند. چگونه هوش هيجاني خود را الفباي يادگيري هوش هيجاني شناخت هيجانهاي اصلي و ترکيبات فرعي آنهاست. برخي از هيجانها را ميتوان «اصلي» تلقي کرد; هيجانهايي که به مثابه رنگهاي اصلي آبي، زرد و قرمز هستند و ساير ترکيبات از آنها سرچشمه ميگيرند. عنوان برخي از خانوادههاي اصلي و برخي از اعضاي آنها از اين قرار است: خشم: تهاجم، هتک حرمت، تنفر، غضب، اوقات تلخي، غيظ، آزردگي، پرخاش، خصومت، اذيت، تندمزاجي، دشمني. راه ديگر براي بسط خودآگاهي، نوشتن حالات دروني است. بعد از چندين ماه نوشتن حالات روحي مختلف خود - از آنجا که کلمهها در ذهن گم ميشوند نه روي کاغذ – ميتوانيم خود را در يک نمودار تاريخي بررسي کنيم. مثلا ميفهميم که سال قبل در برابر يک مساله چگونه عصباني ميشديم و امسال چگونه واکنش نشان ميدهيم. همدلي، توانايي اجتماعي و هيجاني مهمي در اين زمينه است، يعني درک احساسات ديگران و خود را در جاي آنان فرض کردن و احترام گذاشتن به تفاوتهايي که در احساسات افراد نسبت به چيزهاي مختلف وجود دارد. توانايي برقراري ارتباط با افراد ديگر نيز از مولفههاي هوش هيجاني است: فرد ميبايست تمرين کند تا شنونده و پرسشگر خوبي باشد، بتواند ميان آنچه ديگري انجام مي دهد و آنچه ميگويد تمايز قايلشود و سعي کند به جاي رفتارهاي نپختهاي مثل عصباني شدن يا منفعل بودن راههاي بالغانهتري مثل جسارت و جراتورزي را ياد بگيرد.
زندگي براي کساني که فکر ميکنند کمدي و براي کساني که احساس ميکنند تراژدي است. موضوعات
پيوندها |
|||
|
|